ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
شاعر : محمد علی بقایی
نوع شعر : مدح و مرثیه
وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
قالب شعر : قصیده
سـفر رسید به ماه صفـر به شام خراب به نیزه رأس حسین؛ غرق خون و خضاب
سه روز پـشت در شـهـر منتظر ماندند که شـهـر را بـرسـانـنـد تا کـمال عذاب
به چهرههای عطش بارشان، شلوغی شام به غـیر شـبـنـم شرم و حیا نمیزند آب
مـرارتی که به ایـشـان رسـیـده از امّت نشـان نـداده به اولاد مُـرسل اهل کتاب
بسـاط عـیـش مـهـیا مـغـنـیـان سـرگـرم اسـیـر آمـده در شـهـر اُف بر این آداب
بدا که قـوم چُـنان کـشـتن حـسین شهـید کـشیـدهانـد عـیـالـش به بـنـد بهـر ثواب
به یک طناب تمام قبیله بسته شده است قرار عـرش خدا میرود از این اطناب
به دور گـردن زین العـباد و پردهگـیان به دور بازوی زینب دخیل بسته طناب
ابــوتــراب کـجــایـی ابــو تــراب بــیــا که دختران تو را شام میکشد به تراب
سـزاست پـرده بـیـفـتـد ز روی بیت الله که غیر نـور نـدارند روی چهـره نقاب
به روزگار خـرابی رسـیـدهانـد به شـام که هست بر سر هر کوچهای دکان شراب
عـفـیـفـههای نـجـیـبی که بر سر بـازار ربوده از دلشان های و هوی هلهله تاب
چـقدر رو زده زینب...که یا ابـوالغـیره ز روی نیزه نوامیس خویش را دریاب
محـلـههـای یـهـودی که مـیرود زیـنب نظاره میشود از روی کینه باب به باب
بس است روضه در این حد که زینب کبری در آمده است به بزمی که میخورند شراب
از این ستم که به زینب روا نبود و رَوَد بنـای خـانه هـسـتی خـراب بـاد خـراب
ز آه غـیـرت شـیــر خـدا ز مــاتـم شـام میان سـینه نمـانده است هیچ غیر کباب
همین که چشم بدوزد به نیـزه حق دارد اگر که جان بسپارد در این میانه رباب
نهیب میرسد از هر طرف تشر پیداست مگر چه دل دارد دختری برای عتاب؟
بنـات شاه شـهـیدان به وصـل او نرسند مگر به نیزۀ روز و شباشب اندر خواب
اگرچه سنگ خورند و اگرچه مشت اما به غـیـر دیـدن بــابا نـمیشـوند مـجـاب
سری به دست سه ساله است، مرحبا تصویر دودست زخمی و کوچک خوشاخوشا این قاب
رسیده دخـترکی به پـدر و یا بر عکس رسیـدهاند ز ویـرانـهها به حُـسـنُ مـآب
|